صدای پای آب در حق پخش تلویزیونی فوتبال

البته نمی خواهم به حق پخش تلویزیونی فوتبال نگاهی شاعرانه یا فیلسوفانه داشته باشم. بحث ما اتفاقاً ضمن مدد گرفتن از سروده سهراب سپهری،نگاهی است؛ مصور،ساده و فراتر از زمان،مکان و افراد به حق پخش تلویزیونی فوتبال.

با یک مثال ساده شروع میکنم. شما یک عکس،فیلم،تابلو نقاشی یا موسیقی انحصاری تولید شده بوسیله خودتان دارید که برای نشریات یا بعضی اشخاص، به هر دلیلی (اعم از هنری بودن،ارزش تاریخی و سندیت داشتن و…) جذاب است و حاضر می شوند برای آن بهایی بپردازند. سهراب سپهری در فرازی از صدای پای آب می گوید:

“اهل کاشانم. پیشه ام نقاشی است:گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما”

مساله اول: آیا سهراب سپهری،شهرام ناظری،محمود فرشچیان،باشگاههای ورزشی و دیگر اشخاص مجاز هستند عکس و فیلم و تابلو نقاشی و تابلو خطاطی و موسیقی و اثر ورزشی انحصاری تولید خود را در معرض فروش قرار دهند؟

مسلما بله. هر شخصی مجاز به فروش تولیدات و محصولات خود و کسب درآمد بدین طریق هست.

مساله دوم: آیا تجاری شدن بازار محصولات و آثار فکری و هنری و ورزشی و نمایشی و شنیداری انحصاری،منع و اشکالی دارد؟

مسلما خیر ولی اگر تولید کننده یک اثر،قیمت را بدلیل انحصاری بودن آن،چنان بالا ببرد که از توان خریدار خارج باشد و یا اگر خریدار بدلیل قدرت خرید یا موقعیت انحصاری خود،بهای واقعی را برای اثر انحصاری قائل نشود مسلم است که هیچ بازار و صنعتی پیرامون محصولات فکری و هنری و ورزشی و…شکل نخواهد گرفت.

موقعیت و محصول انحصاری هر دو طرف یک معامله، نباید به نحوی مورد استفاده قرار بگیرد که مال و تولید از بین برود.

مشکل حق پخش تلویزیونی فوتبال و ورزش حرفه ای کشور دقیقا در همین نقطه است. مدیران تلویزیون و ورزش بجای تلاش بیشتر برای درک حقوق و جایگاه یکدیگر،هر یک از دریچه منافع و موقعیت انحصاری خود و به زیان دیگری و در واقع به زیان کشور به مساله نگریسته اند و با دوری از هم یا با هدایت موضوع بسوی نهادهای حاکمیتی،فرصت حل مساله ای مهم را از هم سلب کرده اند.

هر چند در مقام اجراء، مساله حق پخش به مشکلاتی که در بالا آمد دچار است اما از دیدگاه تئوری و قانونی، به شرح زیر، تکلیف آن مثل صدای پای آب، روشن است:

اصل ۴۶ قانون اساسی بیان می دارد که هر کس مالک حاصل کسب و کار مشروع خودش است و اصل ۲۲ بیان می دارد که مال و شغل و حیثیت و حقوق اشخاص از تعرض مصون است و اصل ۴۰ اشعار میدارد که هیچ کس نمیتواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.

مسابقه، کسب و کار و تولید باشگاههاست. باشگاههای ورزشی، میلیاردها تومان برای برگزاری مسابقه و رقابت در مسابقات فوتبال و… هزینه میکنند و طبیعی که مثل هر تولید کننده ای بهای محصولات تولیدی خود را دریافت کنند. همانطور که یک تماشاچی برای دیدن مسابقه ۹۰ دقیقه ای فوتبال باید بلیط تهیه کند و پول تماشای مسابقه را بپردازد تلویزیون هم باید بهای مسابقه ای را که پخش میکند بپردازد. این یک حق بدیهی و درآمد اصلی همه باشگاهها در تمام دنیاست. حق پخش تلویزیونی مسابقه،مال باشگاهها و بخشی از حقوق شغلی ورزشکاران است که تلویزیون باید به این حق، طبق قانون اساسی و طبق عرف مرسوم بین الملل عمل کند و نباید موقعیت و قدرت خودش را برای نپرداختن این حق بکار گیرد چون باعث اختلال در منبع درآمد اصلی باشگاه و تعرض به حقوق ورزشکاران میشود. در عین حال، ممانعت از ورود دوربین تلویزیون به ورزشگاهها در کشور ما به بهانه حقوق انحصاری فوتبال، اگر حتی شدنی باشد اولاً راهکار اساسی و بلند مدت برای حل این مساله نیست و ثانیاً به معنی محروم کردن علاقه مندان از تماشای مسابقات باشگاههای داخلی و نابودی ورزش حرفه ای و فوتبال است. حل مساله حق پخش تلویزیونی فوتبال، مستلزم اراده و تصمیم گیری جامع در سطحی فراتر از فدراسیون فوتبال و تلویزیون است. عدم ورود جدی و کارگشای مجلس و دولت برای حل جامع و یکباره این موضوع، برای ورزش حرفه ای کشورمان در تمامی رشته ها زیانبار است.

                                                                                                                                               صادق رئیسی کیا

                                                                                                                                                دوم مهرماه ۱۳۹۳

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *