بنویس اسکندر بخوان ارسطو

درباره ی ارسطو مطالب زیادی نوشته اند. عده بسیاری او را دانشمند و عده ای حتی فراتر از این به عقیده خود او را معلم اول نامیده اند شاید به تصور اینکه او نظیر نداشته و تا امروز کسی نیامده که در علم به پایه او برسد. شاید هم به این دلیل که ارسطو اولین شخصی بود که روش شناسی در علوم را در منطق خویش روشن ساخت و به تقسیم بندی علوم، که در عین حال ایجاد وحدت و پیوستگی بین شعب علوم را در برداشت، پرداخت. البته گفته می شود که عنوان معلم اول را مسلمانان به ارسطو داده اند نه یونانیان؛ شاید ناشی از دیدگاه های اسلام درباره علم و تعلیم و تعلم.

بدون آنکه متعرض صحت یا مدعی سقم مطالب مطروحه و جایگاه ، نقش و تاثیر ارسطو در علم زمان خودش و پس از خودش باشم توجه خواننده محترم را به مطالب و دیدگاههایی که راجع به نقش و تاثیر ارسطو و افکار و تربیتش بر اسکندر مقدونی و کشتارها ، ویرانگری ها و خسارات بسیاری که او بر جوامع و بشریت آن زمان و زمانهای پس از خودش وارد کرد جلب می کنم.

ابتدا زندگانی ارسطو را از نگاه غربی ها و مبتنی بر آنچه که در wikipedia.org آمده مختصراً بیان می کنیم:

“ارسطو در سال ۳۸۴ قبل از میلاد ، در استاگیرا واقع در شمال یونان به دنیا آمد. ارسطو هنگامی که حدود هفده سال داشت وارد آکادمی افلاطون و عضو آن شد. در اینجا به مدت بیست سال، یعنی تا هنگام مرگ افلاطون در ۳۴۷ ق. م باقی ماند. وی بزرگترین شاگرد افلاطون بود.

پس از مرگ استاد، ناکام از به اختیار گرفتن مدیریت فرهنگستان،آتن را ترک کرد به اسوس در آسیای کوچک رفت و با پایتیاس خواهرزادهٔ فرمانروای وقت آن منطقه (هرمیاس ) ازدواج کرد و شعبه از آکادمی در شهر آسوس در ناحیه ترود تاسیس کرد.

در سال ۳۴۳ پیش از میلاد، فیلیپ مقدونی ،ارسطو را دعوت کرد تا تعلیم  و تربیت پسرش اسکندر را که در آ ن موقع سیزده سال داشت، به عهده بگیرد.

ارسطو این پیشنهاد را پذیرفت و به تربیت علمی و اخلاقی وی همت گماشت.

در سال ۳۲۳ قبل از میلاد و پس از مرگ اسکندر، که آتن را ملحق شاهنشاهی خود کرده بود، آتش احساسات ضد مقدونی اوج گرفت و دامنگیر ارسطو شد. او به ناچار به چالسیس پناه برد و سال بعد یعنی در سال ۳۲۲ پیش از میلاد در سن ۶۲ سالگی درگذشت.”

سپس زندگانی اسکندر مقدونی را از نگاه غربی ها و مبتنی بر آنچه که در wikipedia.org آمده مختصراً بیان می کنیم:

” اسکندر در ۳۵۶ قبل از میلاد مسیح در «پلا» زاده شد و توسط فیلسوف مشهور یونان، ارسطو تعیلم داده شد و جانشین پدرش فیلیپ دوم مقدونی در ۳۳۶ پیش از میلاد بعد از اینکه پدرش به قتل رسید، شد و ۱۳ سال بعد در ۳۲ سالگی جان سپرد.

اگر چه سلطنت و امپراتوری اسکندر زندگی کمی داشتند، اعتبار فرهنگی آن تا سده‌ها برجا ماند. اسکندر در جنگ‌هایش به عنوان شکست‌ناپذیر شناخته شد و به عنوان موفق‌ترین فرمانده تمام زمان‌ها نامیده میشود. او یکی از مشهورترین نمادهای باستان است و با توانایی‌های جنگی‌اش، پیروزی‌هایش و پخش کردن فرهنگ یونان در غرب و شروع تمدن هلنی شناخته می‌شود.

او با گرفتن سرلشکری یونان به موفقیت رسید و با اختیارات نظامی‌اش، نقشه‌های نظامی را برای توسعه‌هایی که توسط پدرش ناتمام مانده بود ادامه داد. اسکندر در ۳۲۳ پیش از میلاد قبل از اینکه بتواند نقشه‌هایش برای حمله به شبه جزیره عربستان را عملی کند، در بابل درگذشت. در سالهای بعد از مرگ اسکندر، جنگ‌های داخلی امپراتوری‌اش را از بین برد که نتیجه آن تشکیل چندین حکومت بود که توسط طبقه اشراف پیش برده می شد.”

نتیجه ای که از مطالب فوق بدست می آید:

نخست آنکه اسکندر مقدونی از ۱۳ سالگی به مدت ۷ سال تحت تعلیم و آموزه های ارسطو قرار گرفته است.

دوم آنکه برای اسکندر در تمام مدت زندگانی و ۱۳ سال پادشاهی افتخاری بیش از سرلشگری ، نظامی گری ، نقشه های نظامی، کشور گشایی، توانایی جنگی و توفیق در استمرار کشورگشایی های پدرش فیلیپ ذکر نشده است. حتی احتضار اسکندر مقدونی هم در تدارک و رویای جنگی دیگر بسر شد.

سوم آنکه حتی در نگاه مردم یونان رابطه ارسطو و اسکندر مقدونی و تعلق خاطر این دو به هم به قدری نزدیک شناخته می شد که پس از مرگ اسکندر مقدونی ، ارسطو با تمام بزرگی و اهمیتش اعتبار و موقعیت اجتماعی خود را در جریان احساسات ضد مقدونی از دست داد و به دلیل بدبینی زیادی که علیه اسکندر در یونان و مخصوصا آتن وجود داشت، ارسطو متهم شد که با اقدامات و جنگ افروزی های شاگردش موافق بوده و او را تحت نفوذ خود قرار داده است. ارسطو در چنین شرایطی بدرود حیات گفت.

نتایج دیگر یا بیشتر را شما بفرمائید.

تا اینجا مطالب را از دیدگاه و به نقل از منابع غربی آوردم و فقط در پایان مطلب نتیجه و برداشت شخصی خودم را ذکر کردم.

در ادامه به مطلبی از استاد ارجمند و فرهیخته ارزشمند جناب آقای دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی درباره ارسطو اشاره می کنم که بسیار جالب و خواندنی است.

ایشان در جلد اول کتاب ” مبسوط در ترمینولوژی حقوق” چاپ دوم سال۱۳۸۱ انتشارات گنج دانش صفحه ۸ در تعریف اصطلاح ” آترنه” آورده اند:

” (=اطرنه) نام سرزمینی بود در مغرب آناطولی(غرب ترکیه کنونی) که مقابل جزیره لسبوس است. هرمیاس یکی از شاگردان افلاطون این سرزمین بزرگ را خرید و طرح مدینه فاضله افلاطون را در آنجا به معرض اجرا نهاد. گروهی از شاگردان افلاطون از جمله ارسطو با وی همکاری می کردند و هدف آنان این بود که به دموکراسی های یونانی خاتمه داده و حکومت مقتدر منظمی به سبک هخامنشیان معاصر و به رهبری فیلیپ پدر اسکندر مقدونی در خاک یونان پدید آورند. چون عمل این جماعت به ضد دولت ایران عصر هخامنشی بود و آناطولی جزو خاک ایران بود هرمیاس دستگیر شد و به پایتخت ایران (=شوش در خوزستان) اعزام گردید و در آنجا محاکمه و اعدام شد. ارسطو هم به مقدونیه گریخت و به دربار فیلیپ پناهنده شد و معلم اسکندر گردید. تحریکات کینه توزانه ارسطو علیه ایران در اسکندر موثر افتاد و باعث انقراض هخامنشیان شد. “

نتیجه ای که از مطلب فوق بدست می آید:

نخست آنکه مدینه فاضله افلاطون محتوی و آمال و اندیشه های اصیل و جدیدی را مطرح و دنبال نمی کرده بلکه بدنبال روی کار آوردن حکومتی به سبک حکومت هخامنشیان ( که یک نمونه عینی و تجربه شده در آن زمان بوده) در سرزمین یونان بوده است.

دوم آنکه ارسطو و همفکران آنها برای تحقق اندیشه خود (حکومت مقتدر منظم) معتقد به براندازی دموکراسی های موجود بوده اند و برای حاکمیت مقتدر منظم و سرنگونی دموکراسی های موجود تلاشهای گسترده ای اعم از نفوذ به دربار فیلیپ و ترغیب وی و تئوری سازی برای او و … صورت داده اند.

سوم آنکه ارسطو و همفکرانش حتی قبل از اسکندر مقدونی دست اندازی به خاک ایران و تمرین حکومت مقتدر منظم را آغاز کرده بودند.

چهارم آنکه از اعمال حاکمیت دولت ایران و برخوردی که با راه اندازی تمرین حکومت مقتدر منظمشان آن هم در خاک ایران شده بود بسیار ناراحت شدند و کینه عمیقی به دل گرفتند و بوسیله منطق و تربیتی که به اسکندر مقدونی عرضه کردند انتقام شکست در تمرین خود را گرفتند.

پنجم آنکه حکومت و رفتار اسکندر مقدونی به لحاظ پشتوانه های فکری و نظری نمونه عینی و تحقق یافته حکومت مقتدر و منظم ( و البته فاقد منطق و عدالت و تعالی ) مورد نظر ارسطو است. به عبارت دیگر حکومت اسکندر مقدونی با آن همه کشتار و ویرانگری بدون آنکه هدف یا ارزش متعالی را برای بشر محقق کرده باشد در واقع آمال و اندیشه های ارسطو را به منصه ی ظهور رسانده است.

نتایجی را که من گرفته ام با بعضی از رفتارهای امروز دنیای غرب مقایسه بفرمائید.

نتایج دیگر یا بیشتر را شما بفرمائید.

صادق رئیسی کیا

منابع

۱- دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی،مبسوط در ترمینولوژی حقوق، جلد اول،چاپ دوم سال۱۳۸۱ انتشارات گنج دانش

۲- ayoup.persianblog.ir

۳- www.mortezamotahari.com

۴- www.tahoordanesh.com

4 پاسخ
  1. مهدی
    مهدی says:

    بسیار جالب بود. اما به نظر من در رابطه با شرارت های اسکندر و رابطه ی این شرارت با تعالیم ارسطو، اغراق شده است. ارسطو دیدگاه خود و هدف خود را دنبال میکرده و یک فیلسوف عملی بود. اما تفکر ویرانگری و سپس آبادانی از ارسطو بعید به نظر می رسد

    پاسخ دادن
  2. musa
    musa says:

    سلام٬آقای رئیسی کیا بسیار عالی بود همین الآن سیاستمداران آمر یکا همین گونه فکرمیکنند اوباماعلنا میگوید برخی حکومت ها را بایدعوض کنیم هالیوود هم دارد درپی همین تفکرمیرود وایرانی ها را مستبد و تمدن ایرانی را مقابل تمدن یونانی می داند درحالیکه اساسا برنامه جدیدی پشت آن نداشتند وهمان شیوه حکومت هخامنشیان بود.

    پاسخ دادن
    • sadeq
      sadeq says:

      با سلام و احترام. بله. تمدن غرب غالباً زیر بناهای فکری و نظری توسعه خود را از ما و جوامع شرقی گرفته و نمای ظاهری خود را البته با جدیت و تلاش زیاد بر آن پوشانده است و بعد سعی می کند با تحریفاتی حرفه ای و بزرگ و البته زیرکانه در تاریخ و واقعیت، دستاوردهای خود در این مسیر را بعنوان محصول تمام عیار از خود معرفی کند. به امید بازگشت جوامع شرقی به هویت سازنده و پرتلاش و خلاق و مملو از اعتماد به نفس قبلی خود.

      پاسخ دادن
  3. روح الله حاجی زاده
    روح الله حاجی زاده says:

    سلام علیکم
    اسکندر مقدونی که به کتابخانه بزرگ پرسپولیس حمله کرد، کتابهایی رو برای استاد خود به ارمغان آورد که همان کتابها منبع اصلی منطق و روش شناسی تفکر بودند منتهی ظاهرا به تحریک ارسطو ، کتابخانه بزرگ پرسپولیس به آتش کشیده شد تا هیچ سرنخی از این مطالبی که بعدها به نام ارسطو ، ثبت شد باقی نماند.
    این احتمال بالا در کتاب اندیشه خرد جناب استاد آیت الله هادوی تهرانی ذکر شده است.خصوصا اینکه میفرمایند، هر چه از ارسطو نقل شده از بعد از حمله اسکندر به ایران و کتابخانه بزرگ پرسپولیس بوده است، و حکمت یونان در حقیقت همان حکمت اصیل ایران بوده است که یونیان به نام خود مطرح کرده اند.

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *